|
|
|
|
![]() روزی روزگاری تاجر ثروتمندی بود که 4 زن داشت . زن چهارم را از همه بیشتر دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قیمت و غذاهای خوشمزه پذیرایی می کرد. بسیارمراقبش بود و تنها بهترین چیزها را به او می داد. زن سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار میکرد . پیش دوستهایش اورا برای جلوه گری می برد گرچه واهمه شدیدی داشت که روزی او با مردی دیگر برود و تنهایش بگذارد. واقعیت این است که او زن دومش را هم بسیار دوست می داشت . او زنی بسیار مهربان بود که دائما نگران و مراقب مرد بود . مرد در هر مشکلی به او پناه می برد و او نیز به تاجر کمک می کرد تا گره کارش را بگشاید و از مخمصه بیرون بیاید. اما زن اول مرد ، زنی بسیار وفادار و توانا که در حقیقت عامل اصلی ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگی بود ، اصلا مورد توجه مرد نبود . با اینکه از صمیم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه ای که تمام کارهایش با او بود حس می کرد و تقریبا هیچ توجهی به او نداشت.. روزی مرد احساس مریضی کرد و قبل از آنکه دیر شود فهمید که به زودی خواهد مرد. به دارایی زیاد و زندگی مرفه خود اندیشید و با خود گفت : " من اکنون 4 زن دارم ، اما اگر بمیرم دیگر هیچ کسی را نخواهم داشت، چه تنها و بیچاره خواهم شد !" بنابرین تصمیم گرفت با زنانش حرف بزند و برای تنهاییش فکری بکند . اول از همه سراغ زن چهارم رفت و گفت: " من تورا از همه بیشتر دوست دارم و از همه بیشتر به تو توجه کرده ام و انواع راحتی ها را برایت فراهم آورده ام ، حالا در برابر این همه محبت من آیا در مرگ با من همراه می شوی تا تنها نمانم؟" زن به سرعت گفت :" هرگز" همین یک کلمه و مرد را رها کرد. ناچاربا قلبی که به شدت شکسته بود نزد زن سوم رفت و گفت: " من در زندگی ترا بسیار دوست داشتم آیا در این سفر همراه من خواهی آمد؟" زن گفت :" البته که نه! زندگی در اینجا بسیار خوب است . تازه من بعد از تو می خواهم دوباره ازدواج کنم و بیشتر خوش باشم " قلب مرد یخ کرد. مرد تاجر به زن دوم رو آورد و گفت: "تو همیشه به من کمک کرده ای. این بار هم به کمکت نیاز شدیدی دارم شاید از همیشه بیشتر ، می توانی در مرگ همراه من باشی؟" زن گفت :" این بار با دفعات دیگر فرق دارد . من نهایتا می توانم تا گورستان همراه جسم بی جان تو بیایم اما در مرگ ،...متاسفم!" گویی صاعقه ای به قلب مرد آتش زد. در همین حین صدایی او را به خود آورد : " من با تو می مانم ، هرجا که بروی" تاجر نگاهش کرد ، زن اول بود که پوست و استخوان شده بود، انگار سوء تغذیه بیمارش کرده باشد .غم سراسر وجودش را تیره و ناخوش کرده بود و هیچ زیبایی و نشاطی برایش باقی نمانده بود . تاجر سرش را به زیر انداخت و آرام گفت :" باید آن روزهایی که می توانستم به تو توجه میکردم و مراقبت بودم ..." در حقیقت همه ما چهار زن داریم ! الف : زن چهارم که بدن ماست . مهم نیست چقدر زمان و پول صرف زیبا کردن او بکنی وقت مرگ ، اول از همه او ترا ترک می کند. ب: زن سوم که دارایی های ماست . هرچقدر هم برایت عزیز باشند وقتی بمیری به دست دیگران خواهد افتاد. ج : زن دوم که خانواده و دوستان ما هستند . هر چقدر هم صمیمی و عزیز باشند ، وقت مردن نهایتا تا سر مزارت کنارت خواهند ماند. د: زن اول که روح ماست. غالبا به آن بی توجهیم و تمام وقت خود را صرف تن و پول و دوست می کنیم . او ضامن توانمندی های ماست اما ما ضعیف و درمانده رهایش کرده ایم تا روزی که قرار است همراه ما باشد اما دیگر هیچ قدرت و توانی برایش باقی نمانده است. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 30 آبان1387ساعت 20:23 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
![]() انسانها وقتي بر روي زمين راه ميروند، با يک سبد در جلو و يک سبد در پشت هستند. در سبد جلو صفات نيک خود را ميگذاريم و در سبد پشتي عيبهاي خود را نگاه ميداريم. در طول روزهاي زندگي، چشمان خود را بر صفات نيک خود ميدوزيم و فشارها را در سينهمان حبس ميکنيم. در همين زمان بيرحمانه در پشت سر همسفرمان که پيش روي ما حرکت ميکند، تمامي عيوب او را ميبينيم. بدين گونه است که درباره خود بهتر از او داوري ميکنيم، بيآنکه بدانيم کسي که پشت سر ما راه ميرود، به ما به همين شيوه ميانديشد. پس اي خداي بزرگ به من کمک کن که هر وقت خواستم درباره راه رفتن ديگري قضاوت کنم، قدري با کفشهاي او راه بروم... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 30 آبان1387ساعت 2:24 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
![]() امروز را دوست داشته باش و فردا و ديروز را؛ روزي که به دنيا آمدهاي و روزي که از دنيا خواهي رفت.
زندگي همين است. نه في نفسه زيباست و نه زشت. اين ما هستيم که به آن زيبايي ميبخشيم، با بودنمان و خندههايمان.
خنده نمودي از شادي و سلامتي است. اما امروز كودكان بيشتر از ما بزرگترها ميخندند و ما هر روز لبخند بيشتر از لبانمان دور ميشود. ما در روز چند دقيقه در جمع ميخنديم؟ |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 29 آبان1387ساعت 13:37 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 29 آبان1387ساعت 6:22 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
|
پرسشهايي كه در زندگي از خودمان ميكنيم همواره ما را به سوي چيزي راهبر هستند و مانند نشانههايي ما را به سويي ميكشانند و ما را با خود ميبرند. اينكه چقدر پرسشهايمان را جدي ميگيريم شايد بستگي به آن داشته باشد كه چقدر براي خودمان احترام قايليم و البته براي زندگيمان. وقتي كه پرسشها جدي گرفته ميشوند ناگهان همه چيز عوض ميشود. انگار چيزي بر آن ميشود كه براي تو چيزي را عيان كند. اما هر تاملي در باب پرسشي جدي، حتي اگر جوابي در پي نداشته باشد چيزي را دردرون تو تغيير ميدهد. تغييري كه در واقع از تو شروع و دوباره به خود تو برميگردد. داشتم فكر ميكردم اگر پرسشهاي ما يك روز تمام شود، حتما براي ما اتفاق دردناكي ميافتد. انسان بي پرسش اگر بتواند به خود نظر بيافكند؛ در واقع نه انگيزهاي براي ادامه زندگي دارد نه معنايي براي زيستن... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 29 آبان1387ساعت 2:15 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
|
حتما همه شما روزهای کودکیتان را به خاطر دارید. زمانی که پشت میز غذا می خواستید هر چه سریع تر غذایتان را تمام کنید و به سراغ بازی بروید. درست همین جا بود که صدای پدر یا مادر بلند می شد که " لقمه ها را نجویده، قورت نده! " ![]() از آن جا که این مشکل والدین برای متقاعد کردن کودکانشان به جویدن بهتر غذا همچنان پا برجاست، دانشمندان ژاپنی دست به اختراع وسیله ای زده اند که با آن می توان تعداد دفعاتی که کودک غذا را می جود شمرد. این دستگاه نه چندان کوچک برای ترغیب کودک به جویدن، بعد از هر 30 بار گاز گرفتن تولید صدا می کند. سنسوری که درون این وسیله قرار دارد40 گرم وزن دارد و وزن خود دستگاه 148 گرم می باشد. 3 باتری در درون این گجت قرار می گیرد که برای 30 ساعت فعالیت کافی می باشد. این وسیله در دو سایز مختلف موجود می باشد و قیمت آن 110 دلار است. به نظر من آدم باید خیلی بیکار و وسواسی باشد که تعداد جویدن های یک نفر را حساب کند. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 27 آبان1387ساعت 21:11 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
|
بياحترامي به خود، به ديگران و بياحترامي و بيادبي در كلام و رفتار همگي از جذابيت شما ميكاهد. شما بايد هم در ظاهر آراسته باشيد و هم در باطن وارسته. افراد مؤدب و متين و محترم بيترديد جذابند و اين جذابيت از درون موج ميزند. بيشتر سكوت كنيد. غالبا افراد به اشتباه براي اينكه جذابتر شوند، بيشتر شلوغ ميكنند و به خطا ميروند. سكوت، يك تأثير ذهني و رواني بسيار قوي ميگذارد. در سكوت، فرد پيرامون خود خلأ ايجاد ميكند و هر خلأيي، جذب را سبب ميشود. آنها كه بيشتر صحبت ميكنند و كمتر ميشنوند از جذابيت خود ميكاهند، حال آن كه سكوت و گوش دادن بيشتر به واقع شما را عاقلتر و قابل اطمينانتر معرفي ميكند و اين زمينهاي مساعد براي صميميت بيشتر است. سكوتي سرشار از اعتماد به نفس سرچشمه صميميت است. نرم و ملايم سخن بگوييد. هنگامي كه نرم و ملايم صحبت ميكنيد افراد را جذب خود ميكنيد و به راحتي ميتوانيد بر روي آنها تأثير بگذاريد. آدمهاي خشن و داد و بيدادي افراد مناسبي براي اطمينان كردن، نيستند. زياد شوخي نكنيد، اما بسيار تبسم كنيد. شوخي فراوان از انرژي ذهني و جذابيت شما ميكاهد، چراكه شوخي فراوان به تدريج مرزهاي لازم بين افراد را از بين ميبرد. متبسم باشيد كه تبسم به چهره شما جذابيتي عميق و ژرف ميبخشد. در تبسم، سنگيني و متانت و جذابيت است. قاطعيت يعني جذابيت؛ كساني كه شخصيت قاطعي دارند و هدفها و ارزشهاي معيني دارند، بياستثنا ميتوانند افراد جذابي باشند. زيرا شخصيتهايي جذاب و تأثيرگذارند كه بسيار مصمم هستند و اعتماد به نفس دارند. به دنبال اهداف مشخصي بودن و به آنها رسيدن اعتماد به نفس زيادي به ارمغان ميآورد و جذابيت از وجود چنين شخصي موج ميزند. ظاهري آراسته داشته باشيد. تميز و مرتب باشيد، هماهنگي و پاكيزگي شما، ناخودآگاه شما را جذاب ميكند. بعضي از افراد براساس تصوري اشتباه براي جذاب شدن به زحمت زيادي ميافتند و خود را به شكلهاي عجيب و غريبي درست ميكنند. مهمترين مساله اين است كه مرتب و هماهنگ و در عين حال ساده باشيد. نامرتب بودن حتي حرفهاي قشنگ، مثبت و تأثيرگذار شما را ضايع ميكند. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 27 آبان1387ساعت 19:29 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
![]() مهمترين پيشنياز براي برخورداري از بيشترين تراوشات خلاقانه، بودن در جايي آرام و راحت است. علماي حاضر و ناظر علم تبليغات معتقدند كه خلاقيت بخش لاينفك و مهمي از اين علم است. اما چهطور ميتوان در پايان کار مطمئن شد اثربخشترين ايده بهکار گرفته شده است. چه بسا ايدههاي نويي با استراتژي كمپين شما مطابقت ندارند، چون با دستپاچگي طرح و بهکار گرفته شدهاند. يك راست هدف را نشانه بگيريد؛ سرتان را با ايدههاي مختلف شلوغ كنيد، اما هرچه سريعتر آنها را جاي خودشان بگذاريد. ايدهها نبايد تلمبار شوند، هر ايده ميتواند براي يك رسانه خاص مناسب باشد. اگر قرار است براي يك كمپين كارهاي متفاوتي انجام بدهيد، بهتر است به هر ايده طرح شده بها بدهيد و آن را جاي خودش بگذاريد. توي ذوق نزنيد! ايده بد وجود خارجي ندارد. شايد باور كردني نباشد، اما ايدههاي خوب معمولا از ايدههاي بد بيرون ميآيند. بعضي از افراد از اينكه تصور كنند ايدهشان مورد تمسخر قرار خواهد گرفت، از طرح آن امتناع ميورزند. ايدهها را بپرورانيد؛ ايدهها را روي ميز بريزيد تا همه با آنها مشغول شوند. آنقدر با آنها بازي كنيد تا يك آگهي تبليغاتي خلاقانه از آنها بيرون بيايد. اين كار به ايدهپردازان انگيزه بيشتري براي ادامه كار ميدهد. سياست درهاي باز را اعمال كنيد؛ به ديگران اطمينان دهيد هر زمان كه بخواهند ميتوانند چيزي به دانش شما اضافه كنند. در اين صورت مشاركت در استراتژي شما بالا رفته و كار عميقتري حاصل ميشود. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 26 آبان1387ساعت 21:40 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
![]() بعضي از آدمها رو بايد کامل شناخت. اينها آدمهاييند که دلت ميخواد بحثهاي صميمي يا عاطفي باهاشون داشته باشي. اينها يا آدمهايي هستند از جنس خودت يا آدمهاييند که پتانسيل بالايي براي بحث دارند، يعني کسانيند که ميشه ساعتها باهاشون حرف زد و از صميمت و صداقت بين حرفاشون لذت برد. اينها کسانيند که به شخصيتت احترام ميگذارند که اين احترام در درجه اول ناشي از احترام به خودشونه، کسانيند که هرچه بيشتر ميشناسيشون بيشتر از اونها خوشت مياد، از تواضع شون، از وسعت ديدشون، از آگاهي بالاشون، از استقلال فکري شون و از خودساختگي شون... وقتي همچين آدميرو پيدا کرديم بهتره تمام اون غرور اوليه که در مواجهه با بيگانهها داريم، کنار بذاريم. همچين آدمي ارزشش رو داره که بيشتر بهش نزديک بشيم. بعضي از آدمها رو اصلا نبايد شناخت. هيچ طوري نميشه باهاشون بحث کرد، يعني بشناسي هم فايده نداره، اکثرا اينطور آدمها راه بحث کردن رو ميبندند. بهتره هيچ نوع بحث صميمي يا غير صميميباهاشون نکني، اينطور آدمها فقط بين خودشون راحتند و عموما ارتباطشون با دنياي بيرون از خودشون خيلي ناچيزه. از اينجور آدمها با حفظ حريم، بايد فاصله قانوني رو رعايت کرد. اما بعضي از آدمها رو از يه حدي بيشتر نشناسي بهتره. هرچقدر که بيشتر ميشناسي شون، بيشتر اون تصورات ذهنيت در مورد اونها به هم ميريزه. براي اينجور آدمها بهتره محدوده بذاري، فراتر از اون محدوده شناخت نري، چون اگه بري در درجه اول خودت سرخورده ميشي، بهتره بذاري اون تصوري که ميخوان ارائهش بدن، همون باشند... اگه بيشتر بشناسي، بيشتر ... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 26 آبان1387ساعت 2:45 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
|
فیلمهای زیادی دیدهایم که در آنها برای کپی کردن یک کلید، راهزن کلید را روی یک تکه خمیر فشار میدهد تا قالبی از آن تهیه کند و بعد سر فرصت، کلید را کپی کند. اما یک برنامهنویس کامپیوتری دانشگاه سندیگوی کالیفرنیا، برنامهای نوشته است که کار کپی کردن کلیدها را بسیار آسان میکند. «استفان سوج» که استاد علوم کامپیوتر این دانشگاه است، پروژه نوشتن این برنامه را رهبری کرده است. این برنامه که Sneakey نام دارد، این امکان را فراهم میآورد که حتی با استفاده از یک عکس با وضوح کم گرفته شده با یک گوشی موبایل، یک کلید را کپی کرد. ![]() برنامه طوری نوشته شده است که حتی افرادی که هیچ دانشی در مورد مکانیک قفلها و کلیدها ندارند، میتوانند به سادگی از آن استفاده کنند. به این ترتیب از این به بعد باید حفاظت دوچندانی از کلیدهای خود به عمل آورید، کلیدهایتان را حتی یک لحظه روی میز نگذارید و با آنها بازی نکنید. برای اثبات کارایی برنامه، تیم برنامهنویس، از طبقه چهارم یک ساختمان عکسی از دستهکلیدی که روی یک میز در طبقه همکف قرار داشت گرفتند و با استفاده از همین عکس، کلیدها را کپی کردند. ![]() این برنامه میتواند عمق بریدگیها و دندانههای لبه یک کلید را اندازه بگیرد، فرقی نمیکند که عکس از چه زاویهای گرفته شده باشد. به دلایلی که بر همگی روشن است، برنامه برای استفاده عموم منتشر نشده است، اما گفته میشود که کسانی که دانش MatLab و تکنیکهای عکسهای کامپیوتری داشته باشند، میتوانند برنامه مشابهی بنویسند. منبع: Read/WriteWeb |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 25 آبان1387ساعت 23:25 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
|
حدود 27 سال پیش در این روزها عالمی فرزانه، و فیلسوفی متاله از میان ما رخت بر بست و به دیار باقی کوچید؛ چهره ای الهی و ملکوتی، که با پرواز خود شکافی عمیق در اسلام بر جای گذاشت. علامه طباطبایى با دو بال قرآن و عترت پرواز كرد و به بلنداى جاودانگى و ابدیت رسید و براى همیشه ستاره ای درخشان و اسطوره اى جاوید در خاطره تاریخ گردید. ![]() یکی از فضلای معاصر که چند سالی در محضر علامه طباطبایی درس خوانده میگوید: یک وقت عازم زیارت بیت الله الحرام بودم، برای عرض سلام و خداحافظی خدمت علامه رفتم و گفتم نصیحتی بفرمایید که به کارم بیاید و توشه راهم باشد. این آیه مبارکه را قرائت فرمودند: «فاذکرونی اذکرکم؛ به یاد من باشید تا من به یاد شما باشم.» (بقره/152) علامه میافزاید: «به یاد خدا باش تا خدا به یادت باشد، اگر خدا به یاد انسان بود، از جهل
رهایی مییابد و اگر در کاری مانده است خداوند نمیگذارد عاجز شود و اگر در
مشکل اخلاقی گیر کرد خدایی که دارای اسماء حسنی است و متصف به صفات عالیه،
البته به یاد انسان خواهد بود.» یادش گرامی و راهش پر رهرو باد |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 25 آبان1387ساعت 19:45 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
![]() ما تلاش ميکنيم، زحمت ميکشيم، ولي آخر شب ميخوابيم با اين اطمينان که ما به هيچ چيز نرسيديم. سالهاست که ياد گرفتيم که بيداري مال قهرمانهاست، موفقيت مال نابغههاست. مثل بقيهي روزها ميدونيم که امروز هم رفتن سر کار بدون نتيجه است. فايدهاي نداره بريم مدرسه! دانشگاه به درد ما نميخوره! ولي بازهم صبح از خواب بيدار ميشيم و فکر ميکنيم که بيدار شديم. ولي تازه اول خوابمون شروع شده. خوابي که چشم مارو به واقعيتها بسته است. اين قدر اين جملات رو که من نميتونم و از من ديگه گذشته و اين کار مال آدم حسابيهاست و پولم کجا بود رو گفتيم که شديم يک آدم بيمصرف. همه رفتارهامون، همه هدفهامون و همه برنامهريزيهامون رو بر پايه اين جملهها انجام ميديم. بدون هيچ انگيزهاي کار ميکنيم، درس ميخونيم، زندگي ميکنيم و دايم با خودمون تکرار ميکنيم که شانس ما اينه ديگه! ما هم اينجوري بايد زندگي کنيم. غافل از اينکه داريم زندگيمون رو خراب ميکنيم. شبانه روز اين جملههاي منفي رو ميگيم و بهشون اعتقاد راسخ داريم؛ که ما اين کاره نيستيم! باور کردنش سخته، ولي تمام مشکلات يا مسائل ما از هم اين جملات شروع ميشن. جملاتي که اگر چه به ظاهر کار خاصي انجام نميدن؛ ولي روي مغز ما تأثير ميگذارند. عباراتي که رفتار ما، افکار ما و عمل ما رو تحت تأثير قرار ميدهند. کاري ميکنند که ما به يک خواب عميق فرو بريم و هيچ وقت بيدار نشيم، بيدا نشيم و نبينيم که چه کارهاي بزرگي ميشه انجام داد، که به چه موفقيتهايي ميشه رسيد. کاش يکي مارو از اين خواب بيدار کنه! بيدارمون کنه که ببينيم کسايي که موفق شدن، اونايي که ثروتمند شدن، افرادي که به بالاترين درجات علمي و معنوي رسيدن مثل ما آدم معمولي بودن! تاجري بود که هر زماني از اون ميپرسيدن اوضاع بازار چطوره؟ جواب ميداد: انگار از آسمون طلا ميباره! حتي وقتي که تمام بازار ورشکسته شده بود. بايد ابرهاي سياه منفي بافي رو کنار بزنيم تا مسيري باز بشه براي رحمت الهي! ما بايد باور کنيم که هر آن چه از خدا بخواهيم، خداوند به ما ميدهد. بايد باور داشته باشيم و هميشه تکرار کنيم، که از آسمان من طلا ميبارد! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 24 آبان1387ساعت 22:59 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
|
در انتهای سال ۲۰۰۹، دیگر ایتالیاییها نمیتوانند به
داشتن خمیدهترین ساختمان دنیا یعنی برج پیزا با ۳/۹۷ درجه خمیدگی، افتخار
کنند، چرا که در این زمان در ابوظبی، ساخت آسمان خراشی ۳۵ طبقه، با ۱۸
درجه خمیدگی به پایان خواهد رسید و نامش در کتاب رکوردهای گینس ثبت خواهد
شد.
این ساختمان که Capital Gate نام خواهد داشت با داشتن ۷۲۸ پنل شیشهای، نمایی زیبا و انحنادار خواهد داشت. این ساختمان تنها قسمتی از پروژه ساخت یک شهرک دور مرکز نمایشگاههای ملی ابوظبی است. برای اینکه این ساختمان در برابر نیروی جاذبه و وزش باد و امواج زلزله تاب بیاورد، ریشهای ۳۰ متری برای آن در نظر گرفته شده است. یک هتل پنجستاره و دفاتر اداری، کاربری این ساختمان خواهد بود. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 24 آبان1387ساعت 2:5 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
![]() چاشنى زندگى، دست زدن به كارهاى تازه و خلق تازهها از جوهر خويشتن است. جستوجوى بيش از حد، امنيت و بيخطرى نيروى حيات را خفه ميكند. در واقع جهان پيوسته ما را تشويق به وسعت يافتن، صعود كردن و متمايز بودن ميكند. براى به دست آوردن هر چيز بايد خطرات آن را هم پذيرفت. براى آنكه راه رفتن را ياد بگيريم بايد خطر زمين خوردن و صدمه ديدن را بپذيريم، براى ثروتمند شدن بايد خطر ورشكستگى را هم پذيرفت و كسانى بيشترين پولها را مىسازند كه بيش از ديگران قبول خطر ميكنند. برندگان بيشتر از بازندگان ريسك ميكنند و به همين خاطر است كه بيشتر ميبرند. در واقع برندگان بيشتر از بازندگان ميبازند اما آن قدر بازى مىكنند كه بر تعداد بردهايشان افزوده ميشود و ما هميشه آنها را به خاطر پيروزىهايشان به ياد ميآوريم نه به خاطر شكستهايشان. ما حق انتخاب داريم، انتخاب ميان زندگى واقعي يا زيستن نباتي. انتخاب شغل يك ريسك است، عبور از خيابان هم يك ريسك است، شروع يك كسب، آغاز يك رابطه و تشكيل خانواده هم ريسك است، حتي غذا خوردن در رستوران هم ريسك است و خلاصه اينكه زندگى يك ريسك است، پس بياييد خطر كنيم و شاهد ثمرات آن باشيم. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 24 آبان1387ساعت 1:15 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
![]() 5.11 Tactical ( فلاش لایت ) یک چراغ قوه شارژی است و بدون باطری کار می کند. این چراغ قوه تنها طی 90 ثانیه به مرحله شارژ کامل می رسد و با یک بار شارژ 23.5 ساعت کار میکند. بله درست خوانده اید با یک و نیم دقیقه شارژ این گجت کوچک نزدیک به 24 ساعت تمام برای شما کار خواهد کرد. اگر 5.11 Tactical را داشته باشید تا آخر عمر نیاز به خریدن چراغ قوه دیگری نخواهید داشت چرا که این گجت 50000 بار شارژ می شود. و بر طبق ادعای شرکت سازنده طول عمر مفید آن 135 سال است. این وسیله ضد ضربه و ضد آب ساخته شده است. و قادر است که در دمای بین -40 تا +65 درجه سانتیگراد کار کند. بنابراین تقریبا در هر شرایطی میتوانید از آن استفاده کنید. واقعا از یک چراغ قوه انتظار دیگری هم دارید؟ منبع - وب سایت Tactical 5.11 |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 23 آبان1387ساعت 16:39 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
![]() همهي ما گاهي اوقات مديريت زندگيمان را از دست ميدهيم، بعضيهامون اصلا مديريتي بر آن نداريم. گاهي اوقات حتي سخته که اشتياقمان را به زندگي کردن حفظ کنيم. مخصوصا موقعي که هدفهايي درازمدت در پيش رو داريم که نميتوانيم نتايج آن را تا ماههاي آينده يا حتي سالهاي آينده ببينيم. از کارمان، از روتين زندگيمان خسته ميشويم و فکر ميکنيم کارهايي که ميکنيم بيهوده است. به «سادگي» بازگرديد: خانهتان را تميز کنيد، آنچه را که لازم نداريد دور بياندازيد (يا به کسي که نياز دارد بدهيد) دور و برتان را خلوت کنيد. «سادگي» فقط مربوط به محيط زندگي نيست. با خودتان خلوت کنيد ذهنتان را Defrag کنيد! چيزهايي خيلي خيلي کوچکي هستند که ما را آزار ميدهند و خودمان از وجود آنها بيخبريم. شايد سر يک موضوع کوچک از کسي رنجيدهايد، ولي وقتي با آرامش از زاويهاي ديگر به موضوع نگاه ميکنيد ببينيد اين موضوع کوچک اصلا ارزش فکر کردن ندارد. «برچسب» نزنيد: اين خيلي مهمه! شناختي که ما از خيلي از چيزها در زندگي داريم با گذر زمان و تاثيرپذيري از فرهنگ و محيط زندگيمان بوجود آمدهاند و آنچه ما ميبينيم برچسبي است که ذهنمان بر آن زده نه حقيقت. بياييد يک تمرين باهم انجام دهيد، به دور و برتان نگاه کنيد و چيزي را انتخاب کنيد و به آن نگاه کنيد ... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 22 آبان1387ساعت 22:12 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
|
موفقيت و كاميابي امروز، دشمن و گمراهكننده مديران و سازمانها است. چيزي که امروز باعث موفقيت سازمان شده، الزاما تضمينکننده موفقيت فردا نخواهد بود. چراکه موفقيت فردا در گرو همگامي با تغييرات و تحولات جهاني ميباشد. «جينن بلاسكو» يکي از مشاورين برتر مديريت، در تحقيقاتي که بين سازمانهاي موفق جهان انجام داد، رمز موفقيت و بقاي آنها را در چند اصل مهم مشاهده کرد از جمله اين که: سازمانها و مديران موفق براي كار زندگي نميكنند، بلكه آنها براي زندگي كار ميكنند. آنها به همه امور زندگي اهميت داده و همه چيز را با هم و با تعادل به پيش ميبرند. امور خانواده، امور شخصي، امور سلامت، امور تفريحي، امور معاشرتي، ورزش و سرانجام كسب و كار. سازمانها و رهبران موفق، هيچگاه مشکلات و تقصيرها را به گردن ديگران نمياندازند. بلکه علت مشکلات را در خودشان جستجو نموده و به رفع آنها ميپردازند. رهبران سازمان به جاي تغيير دادن ديگران، ابتدا به دنبال... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 22 آبان1387ساعت 2:2 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
![]() قطاری از جنس انسان (راه آهن پاکستان) |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 21 آبان1387ساعت 7:17 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
|
«ما کار را همان بار اول درست انجام ميدهيم.» در فضاي شرکت ما، چه در بخش اداري و چه بخشهاي فني يا اجرايي، پوسترها و شعارهايي براي ترويج روحيهي مثبت و همکاري ميان کارکنان قرار دادهاند. البته دوست ندارم از کلمهي «شعار» استفاده کنم، چون اندکي بار منفي دارد. شايد بهتر باشد به آنها بگويم «جملات روحيهبخش». بيشتر اين جملات روحيهبخش را دوست دارم. چون ساده هستند و مهم. راست ميزنند توي هدف... يکي از اين جملات که خيلي هم مورد علاقهي من است چنين ميگويد: ما کار را همان بار اول درست انجام ميدهيم (We do it right first time). داستان خيلي ساده است. بديهي است که درست انجام دادن کار هدف است، اما اگر قرار باشد دوبارهکاري و سهبارهکاري کنيم تا درست انجامش دهيم که چندان جالب نيست. اتلاف وقت و انرژي و فرصت است. اين جمله به ما ميگويد، خوب آمادهسازي انجام بده، توان علمي يا فني يا مهارتي خودت را به اندازهي کافي بالا ببر، به حدي که وقتي آستينت را بالا ميزني که کاري را انجام دهي، همان بار اول تميز و عالي انجامش دهي و چقدر اين جمله هر روز و هر ساعت در زندگي ما کاربرد دارد. به نقل از یک دوست |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 21 آبان1387ساعت 0:24 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
|
از ابراهيم بن عباس نقل شده كه گفت: امام رضا (ع) با سخن هرگز به هيچ كس جفا نكرد و كلام كسى را نبريد تا مگر شخص از گفتن باز ايستد. و حاجتى را كه مىتوانست برآورده سازد رد نمىكرد. پاهايش را دراز نمىكرد و هرگز روبهروى كسى كه نشسته بود، تكيه نمىداد و هيچ كس از غلامان و خادمان خود را دشنام نمىداد. هرگز آب دهان بر زمين نمىافكند و در خندهاش قهقهه نمىزد، بلكه تبسم مىنمود. كلينى در كافى به سند خود نقل كرده است كه مهمانى براى
امام رضا (ع) رسيد. امام شب در كنار مهمان نشسته بود و با وى سخن مىگفت كه
ناگهان وضع چراغ تغيير كرد. مرد مهمان دستش را دراز كرد تا چراغ را درست كند
ولى امام او را از اين كار بازداشت و خود به درست كردن چراغ پرداخت و كار آن
را راست كرد. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 19 آبان1387ساعت 23:52 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
|
میلاد هشتمین اختر تابناک آسمان عصمت و ولایت؛ شمس الشموس حضرت علی بن موسی الرضا(علیه السلام) مبارک ![]() بر در دوست به امید پناه آمدهایم همره خیل غم و حسرت و آه آمدهایم چون ندیدیم پناهى به همه مُلک جهان لاجرم سوى رضا بهر پناه آمدهایم از بیابان خطرخیز دیار ظلمات تا به سرچشمه نور این همه راه آمدهایم بهر دیدار چو بودیم تهى از حسنات بر درش توبه کنان غرق گناه آمدهایم چون نبودیم در این لشکر زوّار «امیر» لاجرم جزء سیاهىّ سپاه آمدهایم ما نداریم به جز «کوى رضا» بارگهى به سر کوى تو با عشق و رضا آمدهایم دست ما گیر و به مقصد برسان اى مولا! لنگ لنگان به تعب نیمه راه آمدهایم! تو در این مصر عزیزى و گدایانى چند به تمنا به در خانه شاه آمدهایم هر طرف کوس «فنا» مىزند آهنگ رحیل ما به درگاه رضا بهر «بقا» آمدهایم «ناصرم» خادم درگاه توأم اى محبوب بینوائیم پى برگ و نوا آمدهایم
"آیة الله العظمی مکارم شیرازی" |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 19 آبان1387ساعت 23:33 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
واقعيت زندگي را چيزهايي تشکيل ميدهد که کانون توجه ما قرار دارد. ما به همان چيزي ميرسيم که به آن تمرکز ميکنيم. پس از هر اقدام به ظاهر مشکل، اين سوال سهل را از خود بپرس: « پس از اين موفقيت چه موفقيتهاي ديگري در انتظار من است؟» هر اتفاقي که در زندگي ما ميافتد و هر احساسي که داريم نه بر پايه واقعيت، بلکه بر پايه کانون ما قرار دارد. کانون توجه همان واقعيت زندگي است. اگر ميخواهيد واقعيت زندگيتان را تغيير دهيد، کانون توجه خود را تغيير دهيد و اگر ميخواهيد کانون توجه خود را تغيير دهيد، پرسشهايي را که معمولا از خود ميکنيد، تغيير دهيد. شاهکليد موفقيتي که به دنبالش هستيد همين است. اگر پرسشهايي را که پيوسته از خود ميکنيد تغيير دهيد، ميتوانيد شيوه احساس و تفکر، روند تصميمگيريها و شخصيت خود را تغيير دهيد. انديشيدن، کاري جز پرسش و پاسخ متوالي که همواره در حال انجام آنيم، نيست. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 18 آبان1387ساعت 23:21 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
ليگ برتر فوتبال ايران هفته چهاردهم
ليگ برتر فوتبال ايران هفته چهاردهم
ادامه مطلب |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در شنبه 18 آبان1387ساعت 1:0 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
در سنگر مسئولین یکی از تیپ ها صدا به صدا نمی رسید. هر کس چیزی میگفت و می خواست طرف صحبتش را متقاعد کند. اما مگر می شد؟ ساز خودش را می زد و میخواست حرفش را به کرسی بنشاند: - باید زودتر از اینجا حمله کنیم! - چه می گویی با کدام نیرو و مهمات؟ - بهتر نیست عقب نشینی کنیم؟ زمین می دهیم زمان می گیریم. - تو هم که حرف های بی صدر را می زنی. نکند راست راستی باورت شده که او از جنگ سر در می آورد و برای خودش کسی است؟ - پس چه کنیم؟ وایسیم عراقی ها بیایند برایمان نقشه و طرح عملیات بریزند؟ هیچکس عقلش به جایی قد نمی داد. خبر رسیده بود که عراقی ها قصد دارند از یک محور حمله کنند و این قضیه جدی است. آن زمان بنی صدر هم رئیس جمهور و هم فرمانده کل قوا بود و از تصدیق سر نامبارک او ایرانی ها فقط شکست خورده بودند. حالا که بسیجی ها پا جلو گذاشته بودند و کم کم جنگ داشت به سود ایران ورق می خورد، این خبر آمده بود. آخر سر جوانی که تا آن زمان ساکت بود گفت: « اگر اجازه بدهید من راه حلی دارم!» یک هو همه ساکت شدند و نگاه ها به او دوخته شد. جوان گفت: «درست است که ما نیرو و مهمات زیادی نداریم. اما مین های ضد تانک زیادی داریم که از عراقی ها غنیمت گرفته ایم. سر راه تانک هایشان مین کار میگذاریم و پیش روی شان را سد می کنیم تا ان شاءالله نیروی کمکی برسد.» به به و چه چه بلند شد و جوان مأمور شد تا با نیروهای تخریبچی کارش را شروع کند. صفر نیم نگاهی به الاغ ها کرد و گفت: «اگر توان بردن ده ها مین را دارای بسم الله.» صفر گفت: «من نوکر خودت و الاغت هم هستم!» دور و بریها خندیدند. اکبر و نیروهایش در نیمه های شب افسار الاغ های حامل مین را گرفتند و راه افتادند. ساعتی بعد آنها عرق ریزان زمین را می کندند و مین کار می گذاشتند. ناگهان یکی از الاغ ها فین فین کرد و آواز گوش خراشش در دشت شبزده پیچید: - عر! عر! عر! صفر فریاد زد: « جان تان را بردارید فرار کنید!» حالا، دیگر همه الاغ ها عر عر می کردند و یک ارکستر درست و حسابی راه انداخته بودند. از طرف عراقی ها ، باران گلوله و خمپاره باریدن گرفت. وقتی اکبر و دوستانش به خط خودی رسیدند، هنوز صدای عرعر از لابه لای انفجارها به گوش می رسید. در سنگر فرماندهان تیپ همه از خوشحالی یکدیگر را می بوسیدند و به اکبر به خاطر درایت و هوشش آفرین می گفتند. چند روزی بود که خبری از عراقی ها نشده بود. صبح همان روز یکی از عراقی ها به ایران پناهنده شد و گفته بود که وقتی یکی از الاغ ها با دها مین به قرارگاه آنها آمده، فرماندهان عراقی ترسیده اند و گفته اند که ایرانی ها حتماً آماده و حاضر به نبردند و آن قدر مهمات زیاد آورده اند که حتی الاغ هایشان را مین گذاری کرده اند! و از حمله صرف نظر کرده اند. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 17 آبان1387ساعت 22:10 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
|
ابراهام لينکلن در جايي دربارهي لزوم صداقت در زندگي گفته است:« بعضي مردم را ميتوان هميشه يا تمام مردم را بعضي مواقع فريب داد، ولي نميتوان همهي مردم را براي هميشه فريب داد»، اما حتي اگر بتوان همه مردم را براي هميشه فريب داد، بازهم نميتوان به رضايت خاطر حقيقي دست يافت. پيکره تراشي در رم باستان پيشهاي مردم پسند بود. اگر خانه يا محل کارتان را چندين تنديس از خدايان زينت نميبخشيد، شما را واقعا در جريان اصلي امور و بطن کار به حساب نميآوردند. در فن پيکره فروشي نيز مانند هر پيشهي ديگري هم تنديسهاي خوب وجود داشت و هم با کيفيت بد. هرگاه پيکره تراشان در تراشيدن تنديس مرتکب خطا ميشدند قسمت ترک خورده يا جدا گشته را با موم ميانباشتند. پيکرهتراشان در دوباره شکل بخشيدن به وسيلهي موم چنان استاد شدند که مردم با چشم غير مسلح نميتوانستند تنديسي سالم و يکپارچه را از پيکرهاي ترک خورده و آسيبديده بازشناسند. اگر کسي تنديس اصيل با کفيتي بالا و تراشيده شده ميخواست به بازار هنرمندان در"کوواد"رم ميرفت ودر پي حجرههايي ميگشت که اين علامت بر سر در آنها ديده ميشد :sine cera(بدون موم ). در حجرههاي آنجا پيکره واقعي دلخواهش را مييافت. هميشه دوست داشتهايم به آنهايي نزديک شويم که اصيل، باوقار، دوست داشتني و برخوردار از ويژگيهاي شخصيتي مثبت باشند و از افراد خودخواه و نابهنجار دروغگويي که تنها به منافع خود ميانديشند دوري ميکنيم. شما يگانه همراه دائم زندگي خود هستيد. در طول زندگي هر کجا که برويد خودتان را به همراه خواهيد داشت. دوست داريد نزديکترين و دايميترين همراه زندگيتان داراي چه ويژگيهايي باشد؟ شخصي بدون موم يا... "شخصيت" زندگي را جاودان ميکند، وقتي دروغگويي در شخصيت شما نفوذ کرد ارتباط شما با "جاودانگي" قطع ميشود. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 17 آبان1387ساعت 0:28 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
![]() فرود با چتر در دهان تمساح! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 16 آبان1387ساعت 9:48 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
![]() کشاورزی الاغ پیری داشت که یه روز اتفاقی میفته تو ی یک چاه بدون آب . کشاورز هر چه سعی کرد نتونست الاغ رو از تو چاه بیرون بیاره . برای اینکه حیون بیچاره زیاد زجر نکشه کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتن چاه رو با خاک پر کنن تا الاغ زود تر بمیره و زیاد زجر نکشه . مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاکهای روی بدنش رو می تکوند و زیر پاش می ریخت و وقتی خاک زیر پاش بالا می آمد سعی میکرد بره روی خاک ها . روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا اومدن ادامه داد تا اینکه به لبه ی چاه رسید و بیرون اومد . مشکلات زندگی مثل تلی از خاک بر سر ما میریزند (البته دور از جون) و ما مثل همیشه دو انتخاب داریم : اول اینکه اجازه بدیم مشکلات ما رو زنده به گور کنن... و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود... "با تشکر از دکتر مهدی تسلطی جهت ارسال این مطلب" |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 11:46 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
![]() آن وقتها كه بچه بوديم، موقع بازي قايم باشك، زماني كه نوبت چشم گذاشتنمان ميشد، دستهاي كوچكمان را روي چشمانمان ميگذاشتيم و گاهي آنقدر به چشمانمان فشار ميآورديم كه اطراف آن خيس ميشد. بلند از ١تا ١٠ ميشمرديم. گاهي از روي بچگي نيم نگاهي از لاي انگشتانمان ميكرديم تا ببينيم چه خبر است، اما... حالا همه ما بزرگ شديم، خيلي بزرگ، ولي يادمان رفت كه دستهايمان را از روي صورتمان برداريم. مدام از ١ تا ١٠بلند ميشماريم و دوباره و دوباره... اين قدر به چشمانمان فشار ميآوريم، آنقدر بلند از ١تا ١٠ ميشماريم تاهيچ چيز را نشنويم...هيچ چيز. خودمان نميخواهيم ببينيم، خودمان نميخواهيم بشنويم، خودمان، خودمان را محكوم به حبس انفرادي كردهايم. حتي ديگر از لاي انگشتانمان هم نگاه نميكنيم. دريغ از يك پرتو نور. اما حالا بازي قايم باشك ديگر تمام شده، دستهايتان را برداريد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 1:52 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
||||||||||
|
ليگ برتر فوتبال ايران معوقه هفته دوم
|
|||||||||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 13 آبان1387ساعت 1:12 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
|||||||||||
|
|
|
|
|
همشهری جوان مقالهای داشت در مورد جراحیزیبایی و بازار پر رونق
جراحیهای زیبایی در کشورمان. این نشریه جدولی جالب هم چاپ کرده بود که در
ان انواع جراحیهای زیبایی به همراه بهایی که مشتریان آنها باید برایشان
بپردازند، به همراه عوارض احتمالی آنها، چاپ شده بود. ![]() به چه قیمتی زیر تیغ میرویم؟ مثالِ معروفِ "بکُشید و خوشگلم کنید" |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 12 آبان1387ساعت 11:16 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
![]() هنگاميکه مهر شما را فرا ميخواند از پياش برويد، اگرچه راهش دشوار و ناهموار است و چون با شما سخن ميگويد او را باور کنيد، اگر چه صداهايش روياهاي شما را برهم زند... در کتاب "پيامبر" نوشته جبران خليل جبران آمده است: مهر در همان دميکه تاج بر سر شما ميگذارد، شما را مصلوب ميکند. همچنان که ميپروراند، هرس ميکند. همچنان که از قامت شما بالا ميرود و نازکترين شاخههاتان را که در آفتاب ميلرزند، نوازش ميکند، به ريشههاتان که در خاک چنگ انداختهاند، فرود ميآيد و آنها را تکان ميدهد. همه اين کارها را مهر با شما ميکند تا رازهاي دل خود را بدانيد و با اين دانش به پارهاي از دل زندگي مبدل شويد. مهر چيزي نميدهد مگر خود را و چيزي نميگيرد مگر از خود. مهر تصرف نميکند و به تصرف در نميآيد، زيرا که مهر بر پايه مهر استوار است. هنگاميکه مهر ميورزيد مگوييد "خدا در دل من است"، بگوييد "من در دل خدا هستم" و گمان مکنيد که ميتوانيد مهر را راه ببريد، زيرا مهر، اگر شما را سزاوار بشناسد، شما را راه خواهد برد. مهر خواهشي جز اين ندارد که خود را تمام سازد. اما اگر مهر ميورزيد و شما را بايد که خواهشي داشته باشيد، زنهار، که خواهشها اينها باشند: آب شدن، چنان جويباري که نغمهاش را از براي شب ميخواند. آشنا شدن با درد مهرباني بسيار. زخم برداشتن از دريافتي که خود از مهر داريد و خون دادن از روي رغبت و با شادي. بيدار شدن در سحرگاهان با دلي آماده پرواز و به جا آوردن سپاس يک روز ديگر براي مهرورزي و آنگاه به خواب رفتن با دعايي در دل براي کساني که دوستشان ميداريد، با نغمه ستايشي بر لب. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 12 آبان1387ساعت 0:14 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
![]() مُرغه که اندازهء فیله... فیله هم داره دونه میخوره! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 11 آبان1387ساعت 21:14 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
![]() من باور دارم، که هميشه کافى نيست که توسط ديگران بخشيده شويم، گاهى بايد ياد بگيريم که خودمان هم خودمان را ببخشيم. من باور دارم که هر چقدر دوستمان خوب و صميمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما بايد بدين خاطر او را ببخشيم. من باور دارم که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد، حتى در دورترين فاصلهها. عشق واقعى نيز همين طور است. من باور دارم که ما مىتوانيم در يک لحظه کارى کنيم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد. من باور دارم که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم، او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد. من باور دارم که قهرمان کسى است که ... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 11 آبان1387ساعت 1:56 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
|
... و معصومه معصومه است. فاطمه، كريمه اهل بيت، كوثر كوير و
قبله همه دل هاى شيفته ولايت، آشناى دور و نزديك و بزرگ و
كوچك. دختر هفتمين و خواهر هشتمين خورشيد ولايت، زيارتش بهانه
نمى خواهد كه حرمش خانه محبان است و حريمش كعبه عاشقان. و
عشق عشق است مسلمانى و زنديقى نيست. آنان كه هر روز جرعه جرعه
«اكسير ولايت» را از جام مشبك هاى
ضريحش مى نوشند دورى او را نمى توانند تحمل كنند در
جوارش سكنا مى گزينند تا جان هاى عطشناك و كويرى خود
را از محبت او سيراب كنند. خدا كند قدر اين بانو را بدانيم. "میلاد کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه (س) مبارک" |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 10 آبان1387ساعت 12:8 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
|
به نظرم رابطه خطي مستقيمي بين زندگي و طعم نوشيدنيها وجود دارد. در کودکي زندگي شيرين است و کودک هم فقط نوشيدنيهاي شيرين مينوشد. به تدريج که کودک بزرگ ميشود زندگي تلخ و شيرين ميشود و نوشيدنيهاي تلخ مثل قهوه هم يواش يواش راه خود را پيدا ميکنند. ولي نکته اينجاست که همانطور که طعم تلخ قهوه يواش يواش گوارا ميشود، آدم هم ياد ميگيرد که از زندگي با همه تلخيهايش هم لذت ببرد. هرچه زمان بيشتر گذشت و من بر زمان گذشتم و زندگي را بيشتر تجربه کردم طعم گس و تلخ چاي و قهوه برايم قابل تحمل و حتي بيش از آن مطلوب جلوه کرد. چون که طعمش طعم زندگي است. همين است ديگر، بايد قورتش داد و بغضها را هم. چارهاي نيست و زندگي است و بايد قورتش داد و بعد هم خنديد و گفت چه قهوه خوش طعمي! از وبلاگ "آواي موج" |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 9 آبان1387ساعت 23:44 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
|
اگر ميخواهيد کار امروز را به خوبي انجام دهيد بايد حضور دل داشته باشيد. در زمان حال باشيد. حسرت گذشته را نخوريد، نگران آينده نباشيد و به آنچه داريد سپاسگزار باشيد. به آنچه که مهم است توجه کنيد و بالاتر از همه اينکه از اين کار لذت ببريد. بهترين هديهاي که ميتوانيد به خود بدهيد صحت است. اگر از گذشته درس نگرفته باشيد فراموش کردن آن مشکل ميشود. به محض آنکه از آن درس گرفتي و رهايش نمودي، بهتر ميتواني در زمان حال باشي. بسياري از افرادي که بيشترين مشکل را دارند کساني هستند که يا نگران اشتباهات گذشتهاند يا اشتباهاتي که ممکن است در آينده مرتکب شوند و از برخي از مشکلاتي که در گذشته برايشان پيش آمده بود عصباني ميشوند. کساني که زندگي آنها خوب است تمام فکرشان متمرکز روي کاري است که در زمان حاضر انجام ميدهند. آنهاهم مثل بقيه مرتکب اشتباه ميشوند ولي قادرند از اشتباهاتشان درس بگيرند و سپس آنها را فراموش کنند و به راهشان ادامه دهند و زياد درباره اشتباهاتشان حرف نزنند. وقتي از احساسي که در رابطه با گذشته داري استفاده نکني تا از تجربيات درس بگيري، لذت زمان حال را از دست ميدهي. هر گاه تو حقيقتا از گذشته عبرت گرفته باشي، لذت بردن از زمان حال آسان تر ميشود. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 9 آبان1387ساعت 2:0 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
|
آخرین لحظات عمر یک شجاع دل...
![]() |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 7 آبان1387ساعت 22:57 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
![]() پسر کوچکی وارد داروخانه شد، کارتن جوش شیرنی را به سمت تلفن هل داد. بر روی کارتن رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره ای هفت رقمی. مسئول دارو خانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش داد. پسرک پرسید،" خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن ها را به من بسپارید؟" زن پاسخ داد، کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد." پسرک گفت:"خانم، من این کار را نصف قیمتی که او می گیرد انجام خواهم داد". زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است. پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد،" خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم، در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت." مجددا زن پاسخش منفی بود". پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مسئول داروخانه که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: "پسر...از رفتارت خوشم میاد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری بهت بدم" پسر جوان جواب داد،" نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم رو می سنجیدم، من همون کسی هستم که برای این خانوم کار می کنه" |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 7 آبان1387ساعت 1:26 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
ليگ برتر فوتبال ايران هفته دوازدهم
ليگ برتر فوتبال ايران هفته دوازدهم
ادامه مطلب |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 6 آبان1387ساعت 23:6 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
![]() بدان که شايد ديگري سزاوار بخشيدن نباشد، اما تو شايستگي و لياقت آن را داري که آرام نفس بکشي و راحت زندگي کني. با بخشيدن ديگران و پذيرفتن، نه تحمل کردن اشکالات نهادينه شده در وجود افراد، کمکي به خود ميکنيم تا بتوانيم خندههاي شيرين و مصاحبتي گوارا با همگان داشته باشيم. کسي که مشکلات را با ديده مشکل مينگرد و با تلاش خود صرفا آنها را تحمل ميکند، از زندگي لذت نميبرد و در تکرارهاي بعدي، بالاخره تحمل خود را از دست ميدهد، يا به انواع بيماريهاي جسمي و رواني مبتلا ميگردد يا با کوچکترين رفتار قابل توجيه طرف مقابل به نحو زنندهاي همه حسابهاي گذشته را يک جا تسويه خواهد کرد. پس بگذاريد با هر گذشت در زندگي بزرگ شويد و ظرفيت خود را براي يک زندگي آرام و آرامش بخش بالا ببريد. تنها در چنين شرايطي است که چون چراغي پرفروغ، ديگران نيز در کنار شما احساس روشني و آرامش ميکنند و خود بيش از همه از اين آراستگي درون لذت خواهيد برد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 6 آبان1387ساعت 0:28 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
|
یک گروه انگلیسی با هدف تغییر رکورد سرعت حرکت بر روی زمین در حال بررسی و تکمیل اتومبیلی با سرعت 1000 مایل بر ساعت (1609 کیلومتر بر ساعت) است. یک گروه انگلیسی در حال طراحی اتومبیلی است که قادر به حرکت در حداکثر سرعت هزار مایل بر ساعت باشد. این در حالی است که رکورد جهان در این زمینه تا به حال 763 مایل بر ساعت و در سال 1997 به ثبت رسیده است. این تیم مهندسی در حال حاضر مشغول انجام آزمایش بر روی این اتومبیل 12 میلیون پوندی که آن را "Bloodhound SSC" نامیده اند، در آشیانه هواپیمایی در بریستول هستند. ![]() موتور Bloodhound SSC از تلفیقی از موتورهای جت و موتور تقویت کننده موشک تشکیل شده و هنگام روشن شدن موتور، شتاب دهنده ای با القای شتاب به موتور جت سرعت آن را تا 350 مایل بر ساعت افزایش داده و سپس موتور تقویت کننده موشک فعال خواهد شد. در این مرحله موتور اتومبیل بیش از هزار کیلوگرم آب اکسیژنه را به تقویت کننده پمپ کرده و در این شرایط اتومبیل در عرض 20 ثانیه به سرعتی برابر هزار کیلومتر بر ساعت خواهد رسید. به گفته گروه مهندسان، سرعت اتومبیل می تواند تا 1050 مایل بر ساعت نیز برسد به این معنی که در این سرعت Bloodhound SSC قادر به پیشی گرفتن از گلوله ای است که از اسلحه مگنوم 357 شلیک می شود. ![]() در عین حال دانشمندان از ترمزهای بادی و دو چتر نجات به عنوان ترمزهای این اتومبیل استفاده کرده و با استفاده از آنها اتومبیل را متوقف می کنند. این گروه زمان تکمیل Bloodhound SSC را سال آینده اعلام کرده و اظهار داشت که گروه در حال بررسی فضای مناسب برای انجام آزمایش بر روی این ابداع بزرگ در آفریقای جنوبی، استرالیا و آمریکا هستند. برای دیدن ویدئوی کوتاهی در مورد این اتومبیل کلیک کنید برای دیدن اطلاعات کامل در دانشنامهء ویکیپدیا کلیک کنید برای دیدن وب سایت رسمی این پروژه کلیک کنید |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 5 آبان1387ساعت 0:2 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
![]() مرحوم قطب الدّين راوندى روايت كرده است: روزى از امام جعفر صادق عليه السلام سؤ ال كردند: روزگار خود را چگونه سپرى مى فرمائى؟ حضرت در جواب فرمود: عمر خويش را بر چهار پايه و ركن اساسى سپرى مى نمايم: مى دانم آنچه كه روزى براى من مقدّر شده است، به من خواهد رسيد و نصيب ديگرى نمى گردد. مى دانم داراى وظائف و مسئوليّت هائى هستم، كه غير از خودم كسى توان انجام آن ها را ندارد. مى دانم مرا مرگ در مى يابد و ناگهان بدون خبر قبلى مرا مى ربايد؛ پس بايد هر لحظه آماده مرگ باشم. و مى دانم خداى متعال بر تمام امور و حالات من آگاه و شاهد است و بايد مواظب اعمال و حركات خود باشم. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 4 آبان1387ساعت 12:12 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
|
سالروز شهادت امام صادق (ع) تسلیت باد ![]() ضریح مطهر امام صادق(ع)، امام محمد باقر(ع)، امام سجاد(ع) و امام حسن(ع) قبل از تخریب ![]() گنبد بارگاه ائمه بقیع قبل از تخریب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 4 آبان1387ساعت 7:37 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
|
برنامه، برج مراقبت زندگى است؛ برنامه، گذرنامه زندگى است و انسان بىبرنامه، انسان بىكارنامه است؛ خوابش با وحشت است و بيدارىاش با مشقت... كوتاهترين راه، بهترين راه نيست؛ سادهترين راه بهترين راه نيست. الزاما و همه جا آسانترين راه نيز بهترين راه نيست. مردم اغلب از نبود وقت، شكايت مىكنند؛ در حالى كه مشكل اصلى آنها بىهدفى است. اگر اين گونه باشى و اگر ندانى به كجا مىروى، چگونه مىتوانى انتظار داشته باشى كه به آن جا برسى؟ در معرض خطر آنى كه هر اتوبوسى تو را با خود ببرد. يك فرد عادى، ولى با هدف، مىتواند مسير تاريخ را تغيير دهد؛ ولى يك فرد بىهدف، همواره يك فرد عادى باقى خواهد ماند. به جاى آنكه بر تاريكى لعنت بفرستى، شمعى روشن كن... ديگران به كردههاى شما بيشتر توجه دارند تا به گفتههاى شما... بد نگوييم، بد نشنويم، بد نبينيم و بالاخره بد نينديشيم. بهبود دائمى شخصيت و رفتار خود را وجهه همت خويش قرار دهيد. گاهى به خوب «نه» بگوييد تا خوبترين، نصيب شما شود. انسانى كه به داشتن و انباشتن، دلخوش شود، از يافتن دور مىشود. درك يك مشكل، هميشه مساوى با حل آن نيست؛ ولى تا مشكل را خوب درك نكنى، هرگز راه حلى براى آن نخواهى يافت. در فرصت محدود عمر، از وجود خود دريايى بسازيد كه از جويبار حقيرى كه به چالهاى مىريزد، مرواريدى صيد نخواهد شد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 4 آبان1387ساعت 1:32 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
![]() قایم باشک با سنجاب |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 3 آبان1387ساعت 23:36 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
![]() محصولی
را که در تصویر مشاهده می کنید SBU-unicycle نام دارد که با اندکی تغییرات
جالب طراحی شده است. در این محصول از انرژی الکتریکی به عنوان منبع نیرو
استفاده خواهد شد. این گجت پس از یک ساعت و نیم شارژ باتری، قادر است
مسافتی را با سرعت 8 مایل در ساعت بپیماید. در ضمن در این مدل یک صندلی هم
در نظر گرفته شده تا در حین حرکت و گشت و گذار خسته نشوید و از نظاره
مناظر مختلف لذت ببرید!
اگرچه
که این محصول هنوز در حد یک طرح است اما طبق پیش بینی طراحانش قرار است
طرفداران زیادی داشته باشد. چون آموزش به کار گیری آن تنها در 2 ساعت به
صورت حرفه ای امکان پذیر بوده و دیگر احتیاج به گذراندن آزمون های
راهنمایی و رانندگی ندارد!
از نارنجی |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 3 آبان1387ساعت 10:32 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
|
مرد بيکاري براي سِمَتِ آبدارچي در مايکروسافت تقاضا داد. رئيس هيئت مديره مصاحبهش کرد و تميز کردن زمينش رو - به عنوان نمونه کار- ديد و گفت: «شما استخدام شدين، آدرس ايميلتون رو بدين تا فرمهاي مربوطه رو واسه تون بفرستم تا پر کنين و همينطور تاريخي که بايد کار رو شروع کنين..» مرد جواب داد: «اما من کامپيوتر ندارم، ايميل هم ندارم!» رئيس هيئت مديره گفت: «متأسفم. اگه ايميل ندارين، يعني شما وجود خارجي ندارين. و کسي که وجود خارجي نداره، شغل هم نميتونه داشته باشه.» مرد در کمال نوميدي اونجا رو ترک کرد. نميدونست با تنها 10 دلاري که در جيبش داشت چه کار کنه. تصميم گرفت به سوپرمارکتي بره و يک صندوق 10 کيلويي گوجه فرنگي بخره. يعد خونه به خونه گشت و گوجه فرنگيها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمايهش رو دو برابر کنه. اين عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت. مرد فهميد ميتونه به اين طريق زندگيش رو بگذرونه، و شروع کرد به اين که هر روز زودتر بره و ديرتر برگرده خونه. در نتيجه پولش هر روز دو يا سه برابر ميشد. به زودي يه گاري خريد، بعد يه کاميون، و به زودي ناوگان خودش رو در خط ترانزيت (پخش محصولات) داشت .... پنج سال بعد، مرد ديگه يکي از بزرگترين خرده فروشان امريکاست. شروع کرد تا براي آيندهي خانوادهش برنامه ربزي کنه، و تصميم گرفت بيمه عمر بگيره. به يه نمايندگي بيمه زنگ زد و سرويسي رو انتخاب کرد. وقتي صحبت شون به نتيجه رسيد، نماينده بيمه از آدرس ايميل مرد پرسيد. مرد جواب داد: «من ايميل ندارم.» نماينده بيمه با کنجکاوي پرسيد: «شما ايميل ندارين، ولي با اين حال تونستين يک امپراتوري در شغل خودتون به وجود بيارين.. ميتونين فکر کنين به کجاها ميرسيدين اگه يه ايميل هم داشتين؟» مرد براي مدتي فکر کرد و گفت: آره! احتمالاً ميشدم يه آبدارچي در شرکت مايکروسافت. برداشت بی جناقی: 1. اينترنت چاره ساز زندگي نيست. 2. اگه اينترنت نداشته باشي و سخت کار کني، ميليونر ميشي. 3. اگه شما هم صاحب ایمیل هستی یا اين نوشته رو از طريق ايميل دريافت کردي، تو هم نزديکي به اين که بخواي آبدارچي بشي، به جاي ميليونر...!!! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 2 آبان1387ساعت 23:18 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
|
بهترين درسهاي ارتباطات را نه ميتوان سر کلاسهاي درس دانشگاه ياد گرفت و نه ميشود در کتابها جستجو کرد. بايد از آنهايي آموخت که «ارتباط» را درک کردهاند، ميتوانند مخاطب را بشناسند و ميدانند اين مخاطب، کِي دوست دارد چه چيزي بشنود تا نتيجه مورد نظر به دست بيايد.
امروز، به اين باور رسيدم که عملکرد مناسب و صحيح در روابط عمومي، بلکه در ارتباطات، به چند چيز اساسي نياز دارد: تفکر، شناخت فرهنگ مخاطب و آگاهي از روشهاي برقراري ارتباط با نگاه به ارگانيزم انساني.
گمان من اين است که از پيش، تمام فنون ارتباط در«خود» ما نهاده شده است و انسان با ويژگيهاي خاص خود، در واقع «يک جهان کوچک» است که در اين جهان کوچک، تمام اتفاقات دنياي واقعي قابل تجربه است. پس در اين ميان آنهايي بهترين روشها را پيشنهاد ميکنند که ياد گرفتهاند در همان دنياي کوچک «خود»، بينديشند، بيش از آنکه بگويند، عمل کنند، مسيرها را بيابند و طوري هم عمل کنند که همواره ديگران از وجودشان بهره ببرند. آنها تجربه يک زندگي موفق در همان جهان کوچک «خود» را دارند، پس در اين عالم هم، راه را پيدا ميکنند و به ديگران هم مينمايند و روابط عمومي همين است، البته به اضافه خيلي چيزهاي ديگر... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 21:44 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
|
عملیات اچ 3 یکی از بزرگترین عملیاتهای هوایی دنیاست که به نام فانتومها ثبت شده است. . . . . . . درود بر رزمندگاني كه با دلاوري بي پايان در جبهه هاي نبرد با دشمن اين مرز و بوم حماسه هايي چون حمله هوایی به پایگاه نظامی الولید را خلق كردند . . . اين گزارش كه نشان ها از هوش و استعداد و قدرت طراحي فرزندان برومند اين سرزمين در خود دارد ، ارزش چند بار خواندن و به ياد سپردن را دارد: ![]() فانتومهای ایرانی طی یک عملیات پیچیده و تحسین برانگیز در
4 آوریل 1981 (فروردین 1360) پایگاه هوایی الولید در مجموعه اچ 3 واقع در
غرب عراق، در نزدیکی مرز این کشور با اردن را بکلی نابود کردند. در مجموع بیش از 48 هواپیمای عراقی که بیشتر آنها بمب افکنهای روسی (میگ 23، سوخو 20، توپولف 16، توپولف 22) بودند در این عملیات از بین رفتند. حمله به اچ 3 از لحاظ فنی یکی از پیچیده ترین عملیاتهای هوایی جهان بشمار می رود و از نظر دستاوردهای نظامی نیز با توجه به نابودی کامل 48 هواپیمای دشمن در رده بزرگترین و موفقترین عملیاتهای نظامی جهان قرار می گیرد.... با تشکر از دکتر مهدی تسلطی به خاطر ارسال متن ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 20:15 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||
|
|
|
|
|
معتقدم كه زندگي همواره ميزان پايبندي ما را ميسنجد و بهترين پاداشها در زندگي از آن كساني است كه پايبندي بيپايان خود به عمل كردن تا دستيابي به نتيجه را نشان ميدهند. اين ثبات راي ميتواند كوهها را تكان دهد، ولي بايد مستمر و مستحكم باشد. هرچند ساده بهنظر ميرسد، ولي وجه تمايز كساني كه در زندگي به روياهاي خود ميرسند و آنهايي كه با پشيماني زندگي ميكنند همين است. به اين باور رسيدهام كه همه شكستها و ناكاميهاي گذشتهام پايهاي براي ادراكاتي بودهاند كه توانستهاند سطح جديدي از زندگيم را، كه اكنون از آن لذت ميبرم، بيافرينند. مهم نيست كه چه به دست ميآوريم، بلكه چه كسي ميشويم و چه چيزي ميدهيم است كه به زندگي ما معني ميبخشد. اغلب مردم خبر ندارند كه اگر ما همه منابع خود را براي كسب تبحر در يك زمينه خاص زندگي متمركز كنيم، فورا به چه قدرت عظيمي دست پيدا ميكنيم. وقتي ارزش زمان را دريابيد خواهيد ديد كه اغلب مردم توانايي خود براي انجام امور ظرف يك سال را دست بالا و توانايي خود را براي انجام امور ظرف يك دهه را دست كم ميگيرند. آنچه كه اكنون براي شما اتفاق ميافتد يا قبلا اتفاق افتاده است نشاندهنده آنچه خواهيد شد نيست. بلكه تصميمتان درمورد اينكه برچه چيز تمركز كنيد و آنچه كه انجام خواهيد داد سرنوشت نهاييتان را رقم ميزند. خود را در چنان شرايط فكر قرار دهيد كه به خود بگوييد "در اينجا موقعيتي قرار دارد كه بيش از گذشته شادي كنم و توان و قابليت هرچه را كه لازم است دارم." |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 3:42 توسط یاسر و سید فواد
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به دنباله بفرستید:
|
||